خاتمه
از زمانی که هیچ کس به یاد ندارد خدایان در سرزمین شان در حال زندگی بودند. میلیاردها سال تفکر، استنتاج و تعمق باعث شد که آنها همه مسائل را بدانند. وقتی خدایان همه مسائل را دانستند، دانستند که جواب بعضی از مسائل را نمی دانند یا قادر به توجیه بعضی از پدیده ها نیستند. پس بازهم به تفکر پرداختندتا به ماهیت خودشان و ماهیت دنیایی که درآن زندگی می کردند پی بردند سپس شروع به شبیه سازی دنیاهایی شبیه به دنیای خودشان کردند و سعی کردند الگویی را ایجاد کنند که در شبیه سازی و در یک مقیاس زمانی کوتاه به دنیایی شبیه به دنیای خودشان نزدیک شود.
هدف خدایان از این کار بررسی موجوداتی بود که در خلال این شبیه سازی ها ایجاد می شدند و با اندکی محدودیت احتمالن بسیار شبیه به خودشان می شوند و از این طریق دست یافتن به جواب مسائلی که برایشان لاینحل بود. مسائلی مثل اینکه چطوری می شود بر اصل عدم قطعیت غلبه کرد و نتیجه یک شبیه سازی را قبل از اتمامش پیش بینی کرد یا چطور می توان از نابودی یا اتمام انرژی جلوگیری کرد. پس دیگر به تفکر و استنتاج نپرداختند و جواب تمام سوالاتشان را از شبیه سازیهایشان در یافتند و از این به بعد بود که ایشان جز خلقت دنیاهای جدید کار دیگری نکردند.
سالها گذشت و دنیاهای زیادی شبیه سازی شد. بسیاری از آنها هیچ گاه آبستن ظهور موجودی هوشمند نشد، خیلی از آنها موجوداتی هوشمند را به خود دید که سبب شرایط بد کهکشان به سرعت از بین رفتند لیکن در این میان تعدادی نیز به ثمر نشست و موجوداتی هوشمند را به خود دید که برای سالها مورد بررسی و آزمایش آفرینندگانشان شد.
خدایان در حالیکه داده هایی را بررسی می کردند که از رشته شماره 2378498345453 به دست آمده بود متوجه مطالب جالبی شدند. در ابتدا به مرور نتایج حاصل از سه بازبینی قبلی پرداختند. به نظر همه چیز با مطلوب ترین پارامترها پیش رفته بود. نقطه شروع، شکل گیری کهکشانها، ایجاد منظومه ها،شکل گیری عناصر حیاط در سیارات، اولین آثار حیات در موجود تک سلولی، تکامل، پوشش گیاهی، تولید موجودات اولیه هوشمند و در نهایت تکامل به سمت موجودی کاملن هوشمند و به وجود آمدن موجودی که حداکثر شباهت را به خودشان داشته باشد. در میان تمام موجوداتی که در انی شبیه سازی ها به وجود آمده بودند. این مخلوقات بیشترین شباهت را به خدایان داشتند، آنها خود را انسان نامیدند و بیشترین پیشرفت را حاصل کردند.
این 973456 شبیه سازی موفقی بود که تا سومین مرحله از بازبینی طبق انتظار و در جهت مطلوب پیش رفته بود و مانند بقیه شبیه سازی ها به علت عدم هماهنگی با پارامترهای مورد نظر خدایان به سرنوشت تاریک خاتمه گرفتار نشده بود . خدایان خوشحال از نتایج حاصل شده بعد از گذشت 128 ساعت از شروع رشته که در مقیاس زمانی جهان شبیه سازی شده، زماني معادل 1.5×109 برابر نيمه عمر تريتيم بود به بررسی نتیاج جدید مشغول شدند.
در 973455 مورد گذشته تعداد زیادی از سوالات پاسخ داده شده بود و خدایان تنها به پاسخ همان دو سوال اصلی نرسیده بودند که به شدت برایشان مهم و حیاتی بود. دو مسئله ای که ندانستن جوابشان آنها را به شدت در معرض خطر قرار داده بود.
مشکل انرژی و اصل عدم قطعیت. خدایان در حالی که از آخرین منابع انرژی در دنیا استفاده می کردند به شدت به سمت سرما و تاریکی پیش می رفتند. بعد از گذشت مدتها که حتی خود خدایان هم نمی دانستند چقدر است، زندگی خدایان نامیرا در معرض نابودی بود. آنها با تمام وجود می خواستند ببینند که این موجود هوشمند که خود را انسان می نامید با مشکل انرژی چه می کند. تمام منابع نور به ترتیب رو به خاموشی گذاشتند و خدایان در اضطرابی فراگیر، ضریب زمان شبیه سازی را بازهم افزایش دادند تا شبیه سازی با سرعت بیشتری پیشروی کند.
منابع انرژی در حال خاموش شدن بودند، بشر به تعداد زیادی از سئولات خدایان پاسخ گفته بود به غیر از آنچه خدایان واقعن به دنبالش بودند. به عنوان راه کار آخر به ذهن یکی از خدایان رسید که تمام اطلاعتشان را در اختیار بشر قرار دهند تا شاید دست یابی به آنچه به دنبالش بودند تسریع شود ولی اتفاق دیگری افتاد. چیزیکه هیچ خدایی انتظارش را نداشت. به محظ اینکه بشر تمام آنچه را که خدایان می دانستند دانست، حقيقت وجوديش را فهميد و متوجه شد که اين حقيقت چيزي جز يک جور آزمايش نیست که خدایان براي اين که به چیزهایی که نمی دانسته اند دست پیدا کنند، شروعش کرده اند، اتفاق جالبی افتاد.
با وجود گستردگي عظيم احساس و رفتار و فرهنگ و اجتماع انسانها، همة آنها کم و بيش يک جور به اين دانستن پاسخ دادند. از آن لحظه به بعد، ديگر هيچکس غذا نخورد، هيچکس آگاهانه از جایش حرکت نکرد، هيچکس به هيچکس ديگر توجهي نکرد، هيچکس با هيچ هدفي به جز کشتن خودش هيچ کاري انجام نداد. از آنجايي که بين دانستن و فهميدن فاصله هست، همه يک جا خودکشي نکردند. بعضيها بعد از چند دقيقه و بعضيها بعد از چند ساعت و هر کس به روشی: عده ای با کوبيدن سر به ديوار يا لبه ميز،تعدادی با سوراخ کردن جمجمه با انگشت (از پشت چشمها يا دماغ) يا يک وسيلة دم دستي ديگر مانند چاقو یا چنگال، جماعتی هم با کندن رگ دست با ناخن يا دندان. در عین حال بيشتر انسانها خودکشي نکردند، ولي همه شان در عرض چند روز يا حداکثر چند هفته از گرسنگي به حالت مرگ رفتند. بعضيها اينقدر نعره کشيدند يا بيهدف دويدند که مردند. بچههايي که خيلي کوچک نبودند و به دنياي اطرافشان واقف بودند هم يک گوشه نشستند و خيره شدند به هيچ چيز تا مردند. بچههاي کوچکتر هم آنقدر گريه کردند تا خفهشدند يا آنها هم از تشنگي و گرسنگي مردند. مغز انسان تحمل دانستن همه چیز را نداشت
منابع انرژی در دنیای خدایان به سرعت به اتمام می رسید و در آخرین پیغام و قبل از نابودی کامل، یکی از خدایان پیغامی را برای تمامی موجودات هوشمندی که در آخرین رشته شبیه سازی وجود داشتند فرستاد.
” به علت فقدان وجود انرژی رشته شما ختم شد.” و رشته خاتمه یافت.
در لحظه ختم انرژی که در دنیای خدایان کسری از ثانیه بود ماهها در دنیای انسانها به همین منوال گذشت. . در روزهاي پاياني زندگي بشر، تنها صداي گريه نوزادان در حال مرگ و نعره و زجه انسانهاي در حال سوختن، نه از پایان جهان، بلکه از زخم و اندوه دانستن حقیقت به گوش ميرسيد . مدتی گذشت و در لحظه ای که رشته شبیه سازی دنیای انسانها به صورت کامل متوقف می شد، دیگر انسانی زنده نبود.
در حالی که دنیای خدایان به آرامی در تاریکی فرو می رفت و فروپاشی در هر گوشه ای آغاز شده بود ندایی به گوش خدایان رسید:
” به علت فقدان وجود انرژی رشته شما ختم شد.”
با تشکر از دوستم یاسر که کل داستان ساخته افکار اوست.
فرزام
زمستان هشتاد و شش
April 10th, 2008 at 1:16 pm
منو ياد ماتريكس انداخت . اما هيچكس نميدونه شايد هم همين واقعيت باشه . قشنگ بود . بيشتر بنويس
April 10th, 2008 at 1:30 pm
:> ممنون. سعی می کنم
April 16th, 2008 at 10:48 pm
چرا چرنديات متراوش از ذهن خودت رو به ديگران نسبت ميدي؟
نميگي به خاطر تهمت و افترا و تشويش اذهان عمومي ازت شکايت مي کنن؟ 
January 3rd, 2010 at 1:28 pm
یعنت بر این خدایان.
ما سخت میمیریم و خدا نیز بر جنازه مان نمی گرید.
March 4th, 2010 at 4:19 am
شاید نه چندان منطبق بر محتویات یادداشت بالا اما چیزی در همین ردیف احتمالا ما را احاطه کرده
خدایان شهوتران دوران سلف
انسانهای گردن کلفت غول پیکر نامور!
شقه کردن انسانیت انسان و تبدیل شدنش به دو موجود که هیچکدام نمیتوانند گمشده ی ذاتی خود را بیابند و برای همین وضع موجود را باور کرده و هی عشق میورزند هی عشق بازی میکنند و گاه تفاله ی عشقی شان هم پس می افتد تا راه انسانی! مسدود نشده تداوم داشته باشد
در هر دوره ای یک طبقه ی بشری بطول زمانهای زیاد به اوج رشد همه جانبه ی خود میرسد و نابود میشود..
در این دور باطلی که مسلسل وار از گذشته تا امروز اتفاق میافتد و بشر یک سانت هم رشد نداشته٬ نمیبایست اگر هدفی در کار میبود پا پیش گذاشته میشد تا دو زار به سمت تعالی رهنمودی طرح شود؟
هنوز هم مثل عهد بوق مردم میجنگند حق ضایع میکنند مال اندوزی را دوست دارند و با علاقه ای شدید هم همین دست رفتارهای تباه کننده را پیگیرند
پس یک سانت هم پیش نرفته ایم و هنوز چیزی در مقام همان انسانیت!! باقی مانده ایم
کاش همه چیز تمام شود
زندگی انسانی ما تهوع آور شده