خودکشی
امروز درد را در وجودم خواهم کشت.
امروز عشق را در وجودم خواهم کشت.
امروز مرگ را خواهم کشت.
امروز تولد را خواهم کشت.
امروز نیاز را خواهم کشت.
و خلاص خواهم شد.
مغزم را تهی می کنم.
به هیچ می اندیشم.
احساس نمی کنم.
عشق نمی ورزم.
و خواهم مرد.
نشسته.
روی همین صندلی رو به پنجره.
و هیچ چیز نمی بینم.
هیچ چیز نمی شنوم.
هیچ چیز را احساس نمی کنم.
تنها جریان هوایی آغشته به دود که سلولهای بدنم را درمی نوردد.
امروز خودم را خواهم کشت.
امروز به آرامی خودم را خواهم کشت.
لبخندی بر لبانم نقش بسته.
روزنه ای در میانش که دود می مکد.
انگار مسخره می کند همه چیز را.
مسخره می کند دنیا را.
خدا را.
خودم را.
مرگ را.
زندگی را.
درد را.
همه را.
حتی این مگس سمج دست از آزردن روح در حال مرگم بر نمی دارد.
به دورش چرخ می زند.
لاشه بو می کند.
به خیالش ضیافتی بر پاست.
آری ضیافتی بر پاست.
ضیافت خیانت روح به جسم.
خیانت جسم به اندیشه.
اندیشه به هستی.
هستی به وجود.
و وجود به عدم.
آری، امروز خودم را خواهم کشت.
جسمم را به حال خودش وا می گذارم.
امروز فعلن روحم را خواهم کشت.
فروردین هشتاد و هفت
April 9th, 2008 at 2:12 pm
قشنگ بود. خوشمان آمد! فقط 149 تاي ديگه از اين شعرها بنويسي مي توني يک کتاب شعر چاپ کني!
April 10th, 2008 at 1:27 pm
قلبم امشب
از دردِ غمی
به خودش می پیچد
من به دنبال کلامی درذهن
که بگویم
چیست این غم
و نمی یابم کلامی
بارها پرسیدم از خود
شعر گفتن ها را چه سود
نه کسی می خواند
نه کسی می شنود
واگرهم که شنید
تو بدان
عمق کلامت را
نمی فهمد
April 10th, 2008 at 1:33 pm
غریبه عزیز: فوق العاده بود. دو نفر دیگه ام پیدا بشن که از این چیزا اینجا بنویسن من دیگه روم نمی شه حرف جدید بزنم. :> ممنونم.
April 10th, 2008 at 2:43 pm
لعنت به این زندگی
December 12th, 2008 at 4:28 am
سلام
من نمیدونستم تو هم بلاگ داری، قلم قشنگی داری، تمامی قلمهای بلورین روی زمین ارزانی تو.
March 28th, 2009 at 10:19 am
من چند بار خود کشی کردم ولی متاسفانه موفقیت امیز نبوده.تنها تردید من برای مردن زندگی بعد از مرگه مگه نه با یه سیانور تمام کابوسعای زندگیم را نیست و نابود میکردم.
March 28th, 2009 at 9:18 pm
به نظرم در اون مورد هم تردیدی نیست. در واقع به نظرم اهمیتی نداره. چیزی که مهمه اینه که الان زنده ایم و باید زندگیمون رو به بهترین شکل زندگی کنیم. رسالتی رو که طبیعت تا به اینجا حمل کرده رو باید حمل کرد، هرچقدر که سنگین باشه. دوستی بهم می گفت اگه قراره با تمام وجود بمیریم چرا با تمام وجود زندگی نکنیم؟
July 7th, 2010 at 10:32 pm
bogzar in khatere ha pak nashavand hich gah agar in andishe tavane mordan darad.bogzar beistim va hemaghate jahanian ra be rokheshan bekeshim ke inak mano to hazer istadeim ta bekhandim baham….be doosti ba to eftekhar mikonam