Master


“استاد” مفهومی انسانی است که در تقابل با علم یا هنر شکل می گیرد( در صورتی که هنر را گونه ای از علم نپنداریم).
معمولاً به شخصی گفته می شود که در موضوعی نسبت به سایرن برتری نسبی دارد، مخصوصاً این روزها و در جامعه فقیر ایرانی به هر کسی اتلاق می شود که :
1. یک چیزهایی می داند که ماها نمی دانیم.
2. تیپ و قیافه عجیب غریبی دارد که به نظرمان جالب است.
3. از چیزهایی صحبت می کند که ما چیزی ازش سر در نمی آوریم.
4. جدیداً از مادرش قهر کرده.
5. واقعاً یک استاد است که در این صورت خیلی آدم خوش بختی هستیم اگر او را می شناسیم چرا که اکثراً حتی اسمش را هم نمی دانند.

ولی استاد واقعی کیست؟
جدای از اینکه نوع فعالیت و شاخه تخصصی فرد چیست مواردی هست که بین تمامی اساتید مشترک است و شاید اینها معیارهاییست برای شناختن یک استاد.
چهره ای رنج دیده و سختی کشیده. که حداقل از دو منبع خود و جامعه سر چشمه می گیرد. چرا که هیچ بتی جز به قلمی سخت آراسته نمی شود و هیچ عقاب بلند پروازی از هم آشیانه شدن با کلاغان کوته فکر خوشنود نمی گردد.
ذهنی متمرکز و بُرنده، در عین حال فراگیر و گسترده. او قادر است در حالی که موشکافانه به عمق مسائل نفوذ می کند، کلیات را در پس زمینه ذهنش پردازش کند ،تاثیر متقابل این دو را در هم بیامیزد و به نتایج حیرت انگیزی برسد که حتی تصور این نتایج از عهده ذهن نخبه خارج است.
هدف خود را به ساده ترین و در عین حال بهینه ترین شکل ممکن تسخیر می کند. هیچ حرکت اضافه ای در کارش مشاهده نمی شود. حتی آشوب را آنچنان خلق می کند که گویی هیچ ناظمی هیچگاه چنین نظمی منظم نیافریده.
در زندگی روزمره هیبتی پیغمبر گون دارد ولی با شاگردانش چون دشمنی لجوج است. دانش عمیق و افتادگی حاصل از آن باعث می شود چهره ای دوست داشتنی داشته باشد، برتری فاحشی که نسبت به سایرین دارد باعث می شود از درگیر شدن با آنها خود داری کند و این او را موجودی بی آزار نشان می دهد. و اما سخت گیری و بی حوصله گی او در مقابل شاگردانش موضوعی است بسیار قابل تامل. فلسفه وجودی یک استاد غیر از رسالتی مخملی و نرم برای به پیش راندن آنچه برایش زنده است، یافتن فردی است تا بتواند گوهری ارزشمند را که سالیان سال در وجود خودش پرورده، در وجود او بکارد. و از آنجایی که استاد در موردی که کل عمر خود را برایش صرف کرده دچار تعارف نیست، به شدت و سرسختی زیاد از تلف کردن وقتش با کسانی که آنها را به هر گونه محملی برای به پیش بردن آرمانش نمی داند، خود داری می کند.
به صورتی واضح کسی که با تشویق و تحسین سعی در علاقه مند کردن شاگرد می کند استاد نیست، شاید واژه معلم برازنده چنین شخصی باشد، ولی قطعاً او یک استاد نیست. رابطه استاد با شاگرد جنگی است که در آن شاگرد سعی در کشف عمق وجود استادش دارد و استاد سعی در به چالش کشیدن شاگرد و لحظه ای که استاد در مقابل اراده شاگرد شکست می خورد، زیبا ترین نقطه زندگیش است. جایی که بعد از آن روحش آرام می گیرد.

فرزام
ساعت چهار بامداد
بهمن هشتاد و هفت

16 Responses to “Master”

  1. hamid reza shahsavan Says:

    سلام مرسی عمو

  2. غریبه Says:

    هیچ استادی از شکست از شاگردش خوشحال نمی شود چون این شکست در هنر آموخته شده است نه در آموختن مقام استادی چه بسا که شاگرد هنر را خوب آموخته باشد نه استادی را. چه استاد در قالب هنر راه را می اموزد نه هنر را

  3. farzam Says:

    محسن عزیز، منظور من از شکست یک جور شکست فیزیکی یا باختن در یک مسابقه یا هر چیز دیگر شبیه به این نیست. منظورم رسیدن به نقطه ایه که اونجا استاد متقاعد می شه که اراده شاگرد و تواناییهایش که یاد گرفته در مرحله ایه که قدرت ادامه راه رو برای شاگرد فراهم می کنه.

  4. مرتضی Says:

    آقا فرزام!!!!!!
    بعداً نظرم رو در مورد متن نوشته تو مینویسم.ولی کوچولوها بهتره زود برن تو رختخوابشون و تا 4 صبح بیدار نمونن.
    شب به خیر عزیزم!!!!

  5. امیر Says:

    به چالش کشیدن شاگرد همان تشویق کردن شاگرد است پس تشویق کردن شاگرد دلیل بر استاد نبودن نیست. ولی در کل متن شاخی بود!.

  6. nima Says:

    farzam matlabat fogholadast dar morede honar bishtar bezar

  7. Fudōshin Says:

    Who is a real master?
    Through your post. The real master is a samurai.

  8. farzam Says:

    To Fudōshin:
    A Samurai could be a master, but there is no obligation for a Master to be a Samurai. Although there is something called “The way of a Samurai” which every master knows about in his unconscious mind, better to call it “The way of a Master”.

  9. ناشناس Says:

    جایی می خواندم ،
    نادر ابراهیمی در زمان دانشجویی اش جزوه کوچکی می نویسد به نثر قرن پنجم و با عنوان “قیاس الادیان والمذاهب” و دانشجویان و جمعی از اساتید را سر کار می گزارد که نسخه خطی نایابی را پیدا کرده است . جالب اینجاست که اینقدر ماهرانه این کار را انجام می دهد که همه باور می کنند جز یکی از اساتید که می گوید این نوشته حقیقی نیست چون فعلی در آن وجود دارد که متعلق به قرن نه است و این فعل نمی تواند از قرن نهم به قرن پنجم رفته باشد . این شد که می گوید “معرکه بود! من شاگرد کوچک او هم به حساب نمی آمدم. رها کردم، تقلید را خیلی زود رها کردم … “.

  10. Bakhtiar! Says:

    هوش+علم+خلاقیت+استعداد=اعجوبه ای به نام استاد

  11. یاسر Says:

    سلام
    من فکر می کنم بشه چند گزینه به گزینه های اول نوشته شما اضافه کرد… البته مفهوم استاددر ذهن من کلی تر از
    اونی است که شما نوشتی ولی با این همه این گزینه ها بیشتر ادامه شوخی ابتدایی شماست
    ششم:استاد مردی است تقریبا چهل ساله با چشمانی بادامی و لهجه ای افغانی که روی داربست با ماله گچ کاری می کند
    هفتم : کسی است که بعد از یک ساعت توی صف ایستادن ناگهان جلوی شما می استد و شما با لحنی سرشار از تمدن
    با او می گویید(( ببخشیدا… ولی ته صف اونوره استاد
    هشتم : مردی است که به شدت علاقه دارد وزیر کشور شود
    نهم : واژه ای است خیالی که قبل از وقوع فعلی او را (( یاور)) می نامیدند و در اصطلاح یاورش را استاد کرده اند
    دهم : باز هم انسان بی سوادی است که در مراکز آموزشی شاغل است و شما معمولا در پایان ترم به خاطر فشار ترسیدن
    از مشروط شدن وی را استادی بزرگ و ارجمند می نامید
    یازدهم : واژهای است که معمولا در ابتدای برخی اسامی می آید … مثل اوس رحیم … اوس احمد
    دوازدهم : صفتی است برای دلخوشی … به قول شاعر
    یک عمر ز استادی خود شاد شدیم

  12. Marjan Says:

    توصیف دقیقی بود از چند چیز خوشم اومد یکی علت بی آزار بودنش،بی تعارف بودن در مورد انتخاب شاگرد و زیباترین لحظه زندگیش…
    در مورد دشمن بودن با شاگرداش زیاد موافق نیستم البته شاید منظور شما چیز دیگه ای بوده که من متوجه نشدم

  13. farzam Says:

    به مرجان:
    جنگ بین استاد و شاگرد جنگی رو در رو به هدف مغلوب ساختن نیست.
    جنگی است که در آن استاد شاگرد را به کلنجار رفتن به موانع راه دعوت می کند.
    جنگی سخت و نفس گیر که در صورتی که شاگرد بتواند بر کلیه موانع غلبه کند، پاسخ زحمات استادش را داده.
    آخرین آزمون یک شگرد، آخرین آزمونی است که خود استاد بعد از عبور از آن به خود باوری استاد بودن رسیده و بعد از عبور شاگرد از این مانع، استاد خود را در وجود او می بیند.

  14. yzt Says:

    با فرزام موافقم. بهترين استادي كه من در دانشگاه داشتم و كسي كه بخش بزرگي از دانشم (دانشِ نداشته ام) رو مديونش هستم خانم ميانسال و خيلي تيزي(!) بود كه كوچكترين اشتباه من رو هميشه به رخم مي كشيد در حالي كه خيلي راحت از اشتباهات كوچك و بزرگ ديگران مي گذشت. در امتحان پايان ترم هم به خاطر يه ايراد خيلي كوچك كه خيلي ها مرتكب شده بودند ولي نمره اي ازشون كم نكرده بود به من 20 نداد.
    يادم مياد توي يكي از جلسات كلاس، كه برنامه نويسي ++C بود، گفت برنامه خاصي بنوسيم كه هيچ كس بلد نبود. من هم هر چي تا آخر ساعت برنامه هاي مختلف نوشتم و بهش نشون دادم؛ از هر كدوم يه ايرادي گرفت كه به نظر من ايرادهاي الكي بودند.
    نكته اينه كه از زمان اون كلاس الان 9 سال مي گذره، من ديگه اون اشتباه جزئي امتحان آخر ترم و اشتباهات نظيرش رو كمتر مرتكب مي شم، و به خاطر همون يك جلسه اي كه استادم بارها به كد من ايراد بيخود گرفت ياد گرفتم كه سعي كنم از زواياي مختلف به برنامه هام نگاه كنم، و ده ها درس ديگه در مورد برنامه نويسي كه خيلي مهمتر از يادگرفتن يك مبحث خاص در مورد يك زبان برنامه نويسي خاص يا گرفتن نمره 20 هستند.
    البته اين احتمال هم هست كه اون استادم واقعاً اصلاً از من خوشش نميومده و تمام تلاشش رو كرده كه حال من رو بگيره، ولي من نفهميدم!

  15. Golnaz Says:

    سلام
    جدال شاگرد و استاد رو قشنگ به تصویر کشیدی، شاگرد اگه اون‌قدر دانا باشه که بتونه دانسته‌های استاد رو به چالش بکشه، باعث می‌شه استادی که فقط در نام استاده بیشتر بخونه و بدونه تا جواب‌گوی اون شاگرد باشه، و از جهت دیگه نیز اگه استاد ، شاگرد رو به چالش بکشه و باعث بشه که اون بره و بیشتر بخونه لایق نام استادی‌ه، بعد ۱۸ سال درس‌خوندن، من شاید فقط بتونم به ۲ الی ۳ نفر بگم استادم بودن، که ازشون درس‌ها گرفتم! و نکته دیگه این‌که متاسفانه کلمه “استاد” در جامعه ما لوس شده، هر‌چقدر درجه دانش افراد کمتر باشه، کاربرد این‌ کلمه براشون بیشتره، عامه مردم القاب استاد، دکتر، مهندس رو راحت‌ به‌کار می‌برن، امثال دکتر کردان!! هم که در جامعه ما کم نیست، و این باعث تاسف‌ه!
    لطفن با ادرس جدید لینک‌ام کن:http://charismatic.ws/weblog/

  16. شادي Says:

    تعريف قلقلك‌دهنده‌اي بود. من دست كم يك استاد با تعريفي -تقريبا- شبيه به تعريف تو داشته‌ام. قلقلك دهنده شايد چندان گويا نباشد. به‌تر است بگويم تعريف آزاردهنده‌اي بود. يا جايي را قلقلك مي‌دهد كه آزاردهنده است. به هر صورت يقينا جنگي در بين بوده كه رو.ال سختي داشته.
    به هر صورت آدرسي از وب‌لاگم گذاشته‌ام كه كمي خصوصي است و مخصوص دوستان نسبتا مجازي. لينك‌اش را عموم دوستاني كه از نزديك با من در ارتباط‌اند ندارند و نمي‌خواهم داشته باشند.

Leave a Reply