به بهترین دوستم


می نویسم.
از تو برای خودت می نویسم.
تهی از اندیشه، تنها می نویسم.
سوار بر امواج خیال تا ساحل کودکی ام می روم.
آنجاییکه که دیگر از تو جز کودکی بازیگوش هیچ به یاد ندارم.
من بودم و شادی.
روزهای رنگارگ.
مادرم بود.
عشق بود.
و جوجه ای که به خیالم اوج محبت بود.
طلایی مثل خورشید.
مهربان مثل خدا.
دوچرخه ای که برایم اسبی سرکش بود و اسب پیری آرام که غصه دارترین دوستم بود.
و همبازی های من حشراتی مهربان و زیبا.
دانه های لوبیا.
سنگ ریزه های لب دریا.
و تو بودی.
تو همیشه بودی.
فرشته نجات من از دیو تنهایی.
دیو تاریکی و ترس کودکانه.
سالهاست که دلتنگت شده ام.
برگرد.
به خانه ات برگرد.
به ذهنم برگرد.

فرزام
دی ماه هشتاد و هفت

3 Responses to “به بهترین دوستم”

  1. shafagh Says:

    دارم هی پا به پای نرفته ام صبوری می کنم
    صبوری می کنم تا تمام کلمات عاقل شوند

    خوش به حال اونایی که با تو دوست هستند به خصوص بهترینشون

  2. غریبه Says:

    هفت وادي (مرحله) عرفان ايراني

    طلب، عشق، معرفت، استغناء، توحيد، حيرت، فنا.
    گـفـت مــا را هـفـت وادي در ره اسـت
    چون گـذشـتـي هـفت وادي، درگه است
    وا نـيـامـد در جـهـان زيــن راه کــــس
    نـيـسـت از فـرسـنـگ آن آگــــاه کــــس
    چون نـيـامــد بــاز کــس زيــن راه دور
    چـون دهـنـدت آگـــهـــي اي نــــاصــبــور
    چـون شدنـد آنـجـايـگـه گـم سـر بسر
    کــي خــبــر بــازت دهــد از بــي خــــبــر
    هـسـت وادي طــلــب آغــــاز کــــــار
    وادي عـشق اسـت از آن پـس، بي کنار
    پـس سـيـم واديـسـت آن مـعــرفـت پـس
    چـهـارم وادي اسـتـغـنـي صــفــت
    هـسـت پـنـجـم وادي تـوحـيـد پــاک پـس
    شـشـم وادي حـيــرت صـعـب نـاک
    هـفـتـمـيـن، وادي فـقـرست و فـنـا
    بــعــد از ايــن روي روش نــــبـــود تـــــرا
    در کشش افـتـي ، روش گـم گرددت
    گـــر بــود يــک قــطــره قــلــزم گــــرددت
    « شيخ فريدالدين محمد عطار نيشابوري»

  3. مرجان Says:

    دیروز ما زندگی را به بازی گرفتیم
    امروز، او مارا
    فردا؟؟؟

    دوران کودکی یه دنیای بی نهایت ساده و پاکه
    قشنگ بود و پراز حس

Leave a Reply