Archive for January, 2009

به بهترین دوستم

Thursday, January 29th, 2009


می نویسم.
از تو برای خودت می نویسم.
تهی از اندیشه، تنها می نویسم.
سوار بر امواج خیال تا ساحل کودکی ام می روم.
آنجاییکه که دیگر از تو جز کودکی بازیگوش هیچ به یاد ندارم.
من بودم و شادی.
روزهای رنگارگ.
مادرم بود.
عشق بود.
و جوجه ای که به خیالم اوج محبت بود.
طلایی مثل خورشید.
مهربان مثل خدا.
دوچرخه ای که برایم اسبی سرکش بود و اسب پیری آرام که غصه دارترین دوستم بود.
و همبازی های من حشراتی مهربان و زیبا.
دانه های لوبیا.
سنگ ریزه های لب دریا.
و تو بودی.
تو همیشه بودی.
فرشته نجات من از دیو تنهایی.
دیو تاریکی و ترس کودکانه.
سالهاست که دلتنگت شده ام.
برگرد.
به خانه ات برگرد.
به ذهنم برگرد.

فرزام
دی ماه هشتاد و هفت